امروز آسمون شهر ما "نیشابور" قبل از طلوع خورشید بارونی شد...
واقعا تو این فصل شگفت آور بود من خواب بودم با شنیدن صدای قطراتش که به شدت میباریدن چشمامو باز کردم با خودم گفتم دارم خواب میبینم، وسط تابستون چه وقت بارونه؟ یهو یادم اومد چند روز پیش، قبل از نیمه ی شعبان بارونی با شدت بیشتر از این بارید اون روز من خونه ی مادر جونم بودم به مادر جونم گفتم :عجب بارونیه ها ! مادر جونم گفتن: از زمانی که من یادم میاد اغلب قبل از نیمه ی شعبان طوفان میشد ،گرد و خاک،بارون زیاد میشد ولی بعد از نیمه ی شعبان آسمون صاف صاف میشد صاف و پاک. با خودم گفتم آسمون شهر من دوست نداره تو جشن میلاد مهدی(عج) کثیف باشه،سیاه باشه دوست داره شسته بشه از تموم کثیفی ها ابرایه آسمون شهر من دوست ندارن سنگین باشن، همشون میخوان پاک باشن پاک و سبک .
اما ما آدما .......
امروز صبح همه ی اینا یادم اومد با خودم گفتم انگار آسمون شهر من دلش میخواد تو ماه مهمونی خدا بازم پاک بشه دلش نمیخواد تو مهمونی خدا سقف کثیفی واسه ی زمین خدا،بنده های خدا باشه.
خدایا ازت میخوام کمکمون کنی تا تو این ماه عسل پاکی رو یاد بگیریم و تا آخر عمرمون آدمای خوبی باشیم.
التماس دعا
اجازه !!! آقاجون اجازه هست سلام کنم ؟
با اجازتون سلام
منم نرگس... همونی که خودتون میدونین... همونی که دوستتون داره ولی بی وفاست...همونی که.... اجازه ...اجازه بدین نگم... آخه میدونم اگه بگم شرمنده میشم ؛ اونقدر شرمنده که دیگه نمیتونم بنویسم، اونقدر شرمنده که دیگه نمیتونم اجازه بگیرم ، اونقدر شرمنده که دیگه نمیتونم سلام کنم ،اونقدر شرمنده که دیگه نمیتونم تبریک بگم ، تبریک بگم این ماه قشنگ رو ... آقاجون اومدم بهتون تبریک بگم میلاد عزیزانتونو ... اومدم پیشاپیش تبریک بگم ولادت خودونو... آقا جون اومدم بهتون سلام بگم و جواب سلامم بگیرم ها... آقاجون نرگسم ،نرگس... همونی که میدونه وقتی پروندش میاد تو دستای مهربونتون غمگین میشید... همون نرگسی که میدونه دستاتون پره از عطر محبت علی(ع) ...همون نرگسی که بغضش تا اوج خفگی میبرتش وقتی فکر میکنه چشای پر از گل حیای شما به خاطر سیاهی دل اون بارونی میشه ... همون نرگسی که امید داره شما با نگاه با محبتتون بهش امید بدین... امید... امید رسیدن اون روزی رو که همین" نرگس بد" بشه یه "نرگس خوب" همین" نرگس مثلا آدم " بشه یه" نرگس واقعا آدم ".
آقاجون اومدم بهم امید بدین که یه روزی... یه جایی... یه کسی ...یه چیزی...
آقا جون اومدم بهم بگین" صبر داشته باشم بالاخره اون روز میاد"
آقاجون میخواستم قایم شم از این همه شرمندگی ، اما آقای من ! سرور من ! چه طوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه طوری وقتی این شرمندگی ها با منن و از من جدا نمیشن خودمو ازشون قایم کنم ؟؟؟؟؟؟
آقاجون اومدم عیدی بگیرم.... جلو جلو اومدم تا بهم عیدی بدین. از همین الان اومدم درخونتونو بزنم تا خود خود روز نیمه ی شعبان "همون روزی که پر از طلوعه... طلوع خوبی ها، طلوع عشق، امید، مهربونی"،"همون روزی که پر ازغروبه،غروب بدی ها ،نفرت، ناامیدی و نا مهربونیه "
آقا جون بهم عیدی میدین؟؟؟؟
به دل پر گناه و سیاهم نگاه نکنید به چشمام نگاه کنید ببینید شده ابر بهاری.... به باطن آلوده ام نگاه نکنید به دستام نگاه کنید ببینید پر از التماسه... تو رو خدا به حرفام گوش کنید ببینید چی همه عیدی ازتون میخوام...
"اومدم جلو جلو عیدی بگیرم آ"
راستی آقاجون سلام . تولد پاکتون مبارک !!! آقا اجازه عیدی ما یادتون نرهآ !!!!!!!!!!!!!!!!!تو رو خدا فراموش نکنید ها!!!
**اللهم عجل لولیک الفرج **
التماس دعا
به نام خداوند بخشاینده مهربان
یادته وقتی بچه بودیم وسط اتاق می ایستادیم و دست های همو میگرفتیم و شروع میکردیم به چرخیدن....
یادت میاد دستامون تو دست هم بود و با هم میچرخیدیم و میچرخیدیم و میچرخیدیم ....
بعدش میاستادیم و به دور و برمون نگاه میکردیم.
همه چیز میچرخید گلهای قالی ، تابلو های روی دیوار، تلویزیون، سقف اتاق ، همه چیز...
یادته چه قدر ذوق زده می شدیم که من و تو تونستیم دنیارو بچرخونیم ، دنیا رو... دنیا رو... چه قدر ساده؛
قرار گذاشته بودیم که با هم باشیم تا ابد... و تا آخر دنیا همیشه دنیا رو همون طور که "خودمون" میخوایم بگردونیم ،همون طور که" خودمون "دوست داریم؛ "خودمون " ،"من و تو".
زمان گذشت.... من بزرگ شدم ،تو بزرگ شدی...
دیگه دستای من واسه تو گرم نبود؛ نمیدونم ،شاید دستای تو سرد شده بودند...
سرد، سرد مثل محبتمون.
راستش دلم میسوزه ،دلم میسوزه واسه اون چرخیدنا، دلم میسوزه واسه اون فکرای بچگیامون، دلم میسوزه واسه اون سادگی کودکانمون...
وای!
انگار دوباره دارم گیج میشم، گیج از این همه فاصله ،گیج از این همه سوال.
دوباره داره دنیا دورم میچرخه مثل همون بچگیا اما، نه چرخیدنی های بچگی کجا و چرخیدنیای الان کجا....
اون روزا تو کنارم بودی و با هم میچرخیدیم، اون روزا فکر میکردیم این ماییم که داریم دنیا رو میچرخونیم ولی الان من تنهامو این دنیاست که داره منو میچرخونه.
سلام ان شاالله که حالتون خوبه و لبتونم خندونه و دلتونم پر از شادي بعد از يه غيبت نه چندان کوتاه و نه چندان طولاني اومدم راستش اين نبودنم دلايلي داشت دلايلي که هم زيادن و هم ...سرتونو درد نميارم فقط خواستم بابت اين نبودنم معذرت خواهي کنم و بگم خوشحالم از اينکه دوباره اومدم
جانمازم در گوشه ي اتاق پهن
چادر سپيد بر سر من
در نماز بي وقتم از سر دلتنگي و در اوج يكرنگي
سجده بر آئين رحمتت ميگذارم
بر منزه بودنت تعظيم ميكنم
و با توسخن ميگوييم در لحظه لحظه ي اين نيايش
اينك بعد از اتمام نمازم وجودم مملو گشته از رايحه ي آرامش
قلبم شكوفه ي لبخند زده از گلهاي شعف ستايش
روحم جدا شده از اسارت تن
دستانم به سمت آسمان بلند
لبخند ميزنم و ميگريم با دلي پاك و سخاتمند
و ميخواهم ز تو كه كه بدانم چه بخواهم از تو
در ميان تمام نيازهايي كه به تو دارم
"نيك بختي و بلند اقبالي يكي يكي براي همگان
تا رسد به خويشتن در پايان
سلامتي و كاميابي براي نيكان
رفع حاجت نيازمندان
نوا بخشيدن به بينوايان
شفاي تمام بيماران."
آري گر بخواهم ذكر كنم تمام نيازهايم را
بايد بگويم تا روز قيامت
و در لحظه ي رستاخيز دست بردارم من زعبادت
اما خداي من تنها يك چيز ز تو ميخواهم :
"اللهم عجل لوليك الفرج"
ميخواهم ظهور او كه حاضر غايب است
ميخواهم ز تو آمدن او كه خوبي هايش تا نهايت است
آري ميخواهم ز تو برترين فرزند آدم را
برترين مخلوقت را
آخري فرزند علي را (ع)
ميخواهم آمدن مهدي (عج) را
سخن آخر من اين است :
كه اگر آمدم و بر زمين
به سمت كعبه پاكت سجده ي عشق رفتم
با تو سخن گفتم
نبود تنها براي رفع نبازهاي كثيرم
بلكه هدف و غايت من
قرب به تو و رسيدن به تو بود.